چاهی برای گریستن
نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین 
لینک دوستان
لینک های ویژه
 

خداوند مرد را آفرید

و به زن ها قول داد که مرد ایده آل

را میتوان در هر ” گوشه ” زمین پیدا کرد

و زمین را ” گرد ” آفرید که گوشه نداشته  باشد!!!

 

[ جمعه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 8:37 PM ] [ سقوط آزاد ]

 

این منم..

زنی در آستانه ی فصلی سرد...

این منم !

رانده شده از خدا...

رانده شده از بنده ی خدا...

این منم!

با همان نگاه پاییزی٬

با همان چهره ی معصوم...

این منم!

منی که میخواند فلانی :" تقویم من هر روز غم داره٬ هر روز صدتا متهم داره

دنیام پر از فردا و دیروزه تقویم من امروزو کم داره..."

این منم!

خسته از همه ی شایدها...

این منم!

منی که عکس هایش سیاه و سپیدند...

این منم!

منی که هنوز دلش تنگ میشود برای تو...

این منم!

منی که دشمنانی دارد به ظاهر دوست

اما هنوز طاقت می آورد و لبخند تحویل میدهد٬

منی که کم می آورد و به خطاهایش میگوید :" گوره باباش!"

یعنی میشود عین همه ی سه نقطه هایی که دور و برشند٬

این منم!

منی که به دلش حرف میزند و میزنند در دهانش!

هه...

این من خدایی هم دارد!

خدایی بزرگ...

این من اما هنوز امید دارد

هنوز اما...

فاصله ای نیست تا خدا!

لبخند بزن باران کوچک من!!!!

 

[ پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 8:12 PM ] [ سقوط آزاد ]

 

ديروز بعد كلاس تو محوطه ايستاده بودم كه ديدم يك استاد به سمت من مياد.با ديدن گل رز صورتي كه زده بود روي جيب لباسش خندم گرفت درست شبيه اين تازه دومادا شده بود.. اومد جلو با لبخند پرسيد شما به گل من خنديدي !!! موندم چي بگم گفتم شما خودتون گليد ديگه گل نياز نيست بزاريد تو جيبتون...خنديد و تشكر كرد و گل رو از جيبش برداشت و گفت " تقديم به شما "...!!

 

[ سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 11:47 PM ] [ سقوط آزاد ]

 

آدم است ديگر ، يک وقت هایي کش دروني اش در مي رود.. و آن وقت است که ديگر به هيچ کس و هيچ چيز و هيچ جا.. کشش ندارد ...

 

[ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 7:5 PM ] [ سقوط آزاد ]
   

خدايا آیا بيداري؟

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 1:0 AM ] [ سقوط آزاد ]

 

تا وقتی مجردی هرکی بهت میرسه میگه تو که همه چی داری چرا ازدواج نمیکنی؟ وقتی ازدواج کردی هرکی بهت میرسه میپرسه تو که همه چی داشتی واسه چی ازدواج کردی؟

 

[ سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 10:56 AM ] [ سقوط آزاد ]

 

1-امروزاز صبح بد بياري آوردم تا وقتي برگشتم..صبح كه توي ماشين حالم داشت بهم ميخورد برگشتني هم بد جوري زير بارون و تگرگ موندم..به حدي شديد بود كه هر ماشيني منو ميديد بوق ميزد ميگفت بيا بالا ديوونه...بد شانسي اون خراب شده يه سايه بون يا يه جايي كه بشه زيرش موند هم نداشت...الان تب كردم و سرو بدنم درد ميكنه...دلم براي خودم سوخت دقيقآ موش آب كشيده شده بودم....

2-     ماهيم از طبقه سوم سقوط آزاد كرد اما زنده موند فقط نميدونم الان كجاست....!!!

3-     باز هم به كاهدون زدم...

4-     از خستگي دارم ميميرم...

5-     امروزهم تموم شد...

 

[ یکشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 9:24 PM ] [ سقوط آزاد ]

 

معشوق من

همچون طبیعت

مفهوم ناگزیر صریحی دارد

او با شکست من

قانون صادقانه ی قدرت را

تایید می کند

او وحشیانه آزاد است

مانند یک غریزه ی سالم

در عمق یک جزیره ی نامسکون...

پی نوشت :عاشق این شعرم از فروغ فرخزاد........

 

[ جمعه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 6:58 PM ] [ سقوط آزاد ]

 

امروزوقتي دختري كه عيب ظاهري مشهودي داشت كه باعث شده بود صورت خيلي بد فرمي داشته باشد را با دوست پسرنسبتا خوشتيپش ديدم كه كنارهم ايستادند وحرفهاي عاشقانه تيكه پاره ميكنند و پسرچه نگاه خالصانه اي به او دارد تازه فهميدم بله احتمالا خدا چيزي بنام " ‌دوست داشتن بدون منت " هم در وجود درصد کمی از مردان نهاده....!!!!!!!

 

[ پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 3:1 PM ] [ سقوط آزاد ]

 

بعد از بیست و اندی سال
اکنون
ثانیه ها را بهتر احساس می کنم
ثانیه
بیانگـر دنیای درونی من است....

 

[ چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 2:33 PM ] [ سقوط آزاد ]

 

کاش دراین وسعت سبز یک نفر دردمرا میفهمید...

 

[ سه شنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 10:50 AM ] [ سقوط آزاد ]

 

دوباره سیب  بچین حوا

من خسته ام ...

بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند....

 

[ شنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 10:8 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

اگر دوستدار آشنایی با من هستی من را نه از اسمم نه از تحصیلاتم و نه از روی حرفه ام بلکه مرا در افکار و نوشته هایم دریاب!

 

[ شنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 6:57 AM ] [ سقوط آزاد ]

 

از فارسی که درآن زن همیشه مفعولست بیزارم...  

 

[ جمعه نهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 7:53 PM ] [ سقوط آزاد ]

 

استاد اسامی بچه ها را یکی یکی می خواند، رسید به اسم «بارانه». شخص مورد نظر را که پیدا کرد پرسید: واسه چی بارانه؟ دختر جواب داد: واسه این که روز تولدم بارون میومده. برادر اهل دلی از ته کلاس گفت: خوبه اون روز آفتابی نبوده!!!!

 

[ پنجشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 9:22 PM ] [ سقوط آزاد ]

 

تو هم درد مرا تسکین نخواهی داد ...

می دانم ..

علی رغم تمام لحظه های آشنایی مان

تو هم روزی - نخواهی کرد،از من یاد ..

 می دانم ...

 

[ پنجشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 7:8 AM ] [ سقوط آزاد ]

 

یک جایی می رسد که آدم دست به خودکشی می زند،
نه اینکه یک تیغ بردارد رگش را بزند...
نه!
قید احساسش را می زند ! 

 

[ سه شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 6:3 PM ] [ سقوط آزاد ]

 

حیرانم ازاین عجایب تودرتو          دگران را برق بگیرد مارا جرقه ی پتو!...

 

[ سه شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 11:21 AM ] [ سقوط آزاد ]

 

من و تو

برای رسیدن به هم

هیچ چیزی کم نداریم

به غیر از یک معجزه!...

 

[ یکشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 4:14 PM ] [ سقوط آزاد ]

 

جمعه است. آهای خدا بر این آتش فاتحه ای بفرست..

 پی نوشت :

گوگل برای شما هم هیتلر شده؟!!!!

 

[ جمعه دوم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 7:46 PM ] [ سقوط آزاد ]

 

وقتی کسی نيست که به دادت برسد پس داد نزن،
سکوت کن،
شايد از سکوتت همه بفهمند که چه قدر درد و رنج در وجودت انباشته شده،
فرياد دردت را دوا نميکند،
اما سکوت شايد نتواند دردت را از بين ببرد
اما ميتواند خيلی راحت تو را از اين دنياي مزخرف نجات دهد...

 

[ پنجشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۰ ] [ 9:55 PM ] [ سقوط آزاد ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ نوشته های انسانیست گمشده در میان قوانین سخت گیرانۀ دنیا،صرفا نوشتن مطالب ادبی نیست دل نوشته ایست از موجودی که بسیاری از باید ونباید ها برایش خلاف موجودیت آدمیست.

××××××××××××××××××××

اینجا روزی تمام شوق زندگی را در من خلاصه میکرد...

××××××××××××××××××××

از اسب که بیفتی
اسیر سرزنش خاک می شوی
در این سرزمین ،
سقوط آزاد هم ممکن نیست …

××××××××××××××××××××

کوله بارم را از خانه ای نا امن به دوش کشیدم و آمدم به جایی که بتوانم حرفهایم را بدون ترس از دیگران بزنم. .حرفهایی که اگر بمانند عقده میشوند و دل را می میرانند… زین پس اینجا چاهی است که سر در آن فرو خواهم برد و اشک خواهم ریخت...اینجا چاهیست برای گریستن …

××××××××××××××××××××

اينجا مي نويسم.حرف هايي كه يا كسي مشتاق شنيدن آنها نيست و يا من مشتاق گفتن براي كسي نيستم....
مي نويسم تا به يادگار بماند....

×××××××××××××××××××

این وبلاگ هیچ مخاطب خاص و شعبه دیگری ندارد.

××××××××××××××××××



امکانات وب