|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
سرجلسه خواستگاری بودم.سه ساعت بهش توضیح دادم که اینکارو بکن اونکارو نکن و مسائل مهم زندگی رو بهش یاد دادم که بپرسه.قبل صحبت کردنشون بهش گفتم اینو بگو اونو نگو و از اون جایی که دائم نیشش بازه متذکر شدم که اصلا نخندی.حالا وقتی باهاش صحبت کرده و برگشته به من میگه آه دیدی یادم رفت بپرسم چه رنگی رو دوست داره...؟! توی اون لحظه فقط دوست داشتم با همون سینی چایی بکوبم تو سرش همین.
[ یکشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۰ ] [ 9:51 PM ] [ سقوط آزاد ]
قسمت دوم تحقیقاتم نشون داد که هر شخص علاوه بر سگ درون دارای یک عدد خر درون هم هست که گاهی زمام امور رو در دست میگیره...!
[ جمعه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 2:57 PM ] [ سقوط آزاد ]
نمیدونم چرا این چند روز توی هر وبلاگی که من باز میکنم صحبت درس و کنکور ارشد هست..! انگار همه دارند برای ارشد می خونند.وقتی فکر میکنم میگم واقعا خیلی زشته که من ارشد نخونما..!!ایشالا سال دیگه اگر از شر این خلاص شدم ارشد رو امتحان میدم...البته اگر عمری باقی موند.!
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 5:40 PM ] [ سقوط آزاد ]
زخمی به دلم مانده
[ یکشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 3:7 AM ] [ سقوط آزاد ]
تحقیقات بنده نشان داد که هر کسی یک سگ درون دارد.برای بعضی ها درون چشمانشان است.
[ شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 5:37 PM ] [ سقوط آزاد ]
چه بیهوده بزرگ شدیم و هیچ چیز تغییر نکرد......
[ چهارشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 7:58 PM ] [ سقوط آزاد ]
تو مثــــــــل رود ســرشــــاری دلت دریاست میدانم پرازاحســاس بارانــــــی و این زیباســـــــــت میدانم درایــــن شبـــــــهای نـــــــورانـــــی دعــــایـــــم کن که قلبت چشــمه جوشـــان خوبی هاست میدانـــم...
[ چهارشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 1:1 PM ] [ سقوط آزاد ]
سخت میشود وقتی روزمرگی ها تو را از من دور کند تو را که نه تنها باقیمانده سایه ات را ...
[ سه شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 9:11 PM ] [ سقوط آزاد ]
بالاترین نمره کلاس دریک درس سه واحدی شدم..!باور کن وقتی که امید داشته باشم به خودم ایمان دارم که می تونم بهترین باشم اما کافیه امیدم را از دست بدهم دیگه همه چیز را رها میکنم....
[ سه شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 3:23 PM ] [ سقوط آزاد ]
عـاشـــق ترین مــــــــرد... آدم بود که بهشت را به لبـخنـد حوا فروخــت...
[ دوشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 10:31 PM ] [ سقوط آزاد ]
دل كندن كار خوبي است . آدم را سبك ميكند . آرام ميكند . دل بستگي سخت است خيلي اشك ميخواهد.دل كندن به آدم احساس قدرت مندي و دلتنگي ميدهد . دل كندن كار خوبي است . دل كندن سخت است . خيلي اشك مي خواهد . دل بستنم هايم را دوست دارم . دل كندن هايم را جدي نگير ! باش!
[ یکشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 2:2 PM ] [ سقوط آزاد ]
این فـــــاصــــــلـه ی لعنتی این مسکّنی که تجویز کرده ای عجیب درد دارد...
[ شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 8:29 PM ] [ سقوط آزاد ]
وقتی به این فکر میکنم که جهنم چیست ، به این نتیجه میرسم که جهنم رنج موجودیست که توان دوست داشتن ندارد . [ شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 10:10 AM ] [ سقوط آزاد ]
من هنوز اینجاهستم و آنچه مرا اینجا نگه می دارد یک دنیا تنهاییست .تو نیستی ..نه تو نیستی ...تو بی نیازی از من ؛ منی که پرم از دلتنگی منی که سوختن را خوب می دانم منی که صبر را خوب می شناسم منی که از پرواز هیچ نمی دانم .دنیا انتظار تو را می کشد با همه شیرینی هایش پس بدان در دوردستها زنی رقصان در باد برایت دعا می کند.من هنوز اینجاهستم جای دیگری هم نمی روم .من هنوز اینجاهستم ..با خودم تنها..تو یک ذهنیتی همین و من بی خود از تو می خوام مرا باور کنی .تو رها و آزادی مثل یک رودخانه جاری و قوی و من یک برگ خشک پاییزی که باد به دامن توام انداخت .من خسته تر ازآنم که دنبال دلبستگی باشم ولی ذهنم اسیر هزاران صداست صداهایی که به من می گویند بیهوده براین درهای بسته می کوبی هرگز کسی به استقبالت نخواهد آمد.....
[ پنجشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 11:40 AM ] [ سقوط آزاد ]
جواب محبت آدم ها را به موقع بدهید محبت های تاریخ گذشته؛ عطر و طعم اصلی را نخواهد داشت...
[ چهارشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 6:54 PM ] [ سقوط آزاد ]
وقتی داستان رو تعریف میکنم و میگم جریان از این قرار بوده..براش عجیبه و باورنکردنی میاد!! میگه واقعا نمیدونم چی بگم..!! میگم همیشه باید بین بد و بدتر یکی رو انتخاب کرد و من اینو انتخاب کردم شاید اشتباه کردم نمیدونم..!!مکث میکنه؛انگار دنبال یه کلمه ای میگرده که حسش رو بیان کنه و میگه خیلی آقایی؛منم میگم مخلصم و هردو میخندیم.......
[ چهارشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 3:39 PM ] [ سقوط آزاد ]
یادتان هست توی دبستان وقتی امتحان داشتیم در یک میز وقتی سه نفر می نشستیم ؛ بیچاره نفر وسطی مجبوربود برود زیر میز و آنجا امتحان بدهد..!!آن هم با چه مشقت و فشار..تازه وقتی هم که با چه بدبختی امتحان تمام میشد تا یک ساعت بیچاره از درد و خوابیدن پاها شکایت داشت.امروز وقتی عکس کلاس چهارم دبستانم را نگاه میکردم واقعا خنده ام گرفت که ما به چه عذابی امتحان میدادیم و آخر این شدیم...!!! و البته هنوز که هنوز است فکر نمیکنم راه چاره ای هم برایش اتخاذ شده باشد...!!!
[ دوشنبه دهم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 9:12 PM ] [ سقوط آزاد ]
غلط کرده باران
[ دوشنبه دهم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 12:27 PM ] [ سقوط آزاد ]
عجیب بی قرارم.. بی قرارتر از همیشه واین تیک تاک ثانیه های لعنتی نبودنت را بیشتر به رخم میکشند.. چه آشناست این حس من با آن پرنده در قفس او در قفسی آهنین اسیر است و من در قفس تن.. دیگرطاقتم طاق میشود... نه این بغض های لعنتی فرو رفتنی نیست.. میروم تنها در این برف قدمی بزنم شاید سردی هوا ذهنم را بخشکاند و یادت را فراموش کنم..!!!
[ یکشنبه نهم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 1:10 PM ] [ سقوط آزاد ]
گاهی دلت از زنانگی میگیرد... می خواهی کودکی باشی دختر بچه ای که به هر بهانه به آغوشی پناه میبرد و آسوده اشک میریزد.. زن که باشی باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی...
[ شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 9:39 PM ] [ سقوط آزاد ]
برگ از درخت خسته میشود پاییز بهانست....
[ پنجشنبه ششم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 8:50 PM ] [ سقوط آزاد ]
حماقت که شاخ و دم ندارد!
[ چهارشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 10:22 PM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||