چاهی برای گریستن
نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین 
لینک دوستان
لینک های ویژه
 

باختم تو را

چه آسان...!!

به تمام وسوسه ها و شک ها...

به تمام خیالات مسموم نافرجام...

به تمام سایه های تیره ای که

ترسم می داد!!!

تاریکی هول آوری است

دنیای بی تویی!!!!!

 

[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 8:28 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

من همانی هستم که

در سردی یک شب زمستانی

برایش از خیال

یک زندگی گرم ساختی...!

هیچ یادت هست..!!!

 

[ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 1:35 AM ] [ سقوط آزاد ]

 

ارزشمندتــرین ثــروتی که یک انسان می تـــواند در این دنیا مالک آن باشد

قـــلبِ یک ''**** متـــــــولد ماه تیــر ****'' است"

 

[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 10:42 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

سه ماه بیمارستان بود اصلا دیدنش نمیرفتن! اصلا یادشون نمیومد مادر یا مادربزرگی هم هست!همش بابای من شب تا صبح تو بیمارستان بالای سرش بود و فردا باز تا شب میرفت سر کار!! حالا که مرده اومدن برای چشم مردم با صدای بلند گریه و فرت و فرت غش میکنند! یکی نیست بگه خوب خاک  بر سرتون با این جو سازی ها فقط و فقط خودتون رو خر حساب میکنید نه بقیه رو...!!! حالم بهم میخوره وقتی این تمساح ها رو میبینم که اشک می ریزند.

 

[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 5:37 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

دیـــــگر بتــــو فکـــر نـــمیـــکنـــم ....

 گنـــاه اســـت ...

چـــــشم داشــــتن به مــــالِ غــــریبــــه هــــا...

 

[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 10:6 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

خیال نقش مهمی در توهم و عشق دارد

بیشتر مردم عاشق یک فرد نمی شوند

بلکه: عاشق تصوری می شوند که از وی دارند.....

 

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 7:23 PM ] [ سقوط آزاد ]

 

گاهی وقتا زندگی یعنی

دوست داشتن تو؛

بی هیچ امیدی برای داشتنت...

 

[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 7:1 AM ] [ سقوط آزاد ]
 

یادت هست مادر؟
اسم قاشق را گذاشتی قطار، هواپیما، کشتی؛ تا یک لقمه بیشتر بخورم
یادت هست؟
شدی خلبان، ملوان، لوکوموتیوران؛
می گفتی بخور تا بزرگ بشی
آقا شیره بشی
خانوم طلا بشی
و من عادت کردم که هر چیزی را بدون اینکه دوست داشته باشم قورت بدهم حتی بغض های نترکیده ام را..!!!
روزت مبارک مادر عزیزم...

 

[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 12:4 AM ] [ سقوط آزاد ]
 

دیشب دراز کشیده بودم رو تختم و تو حال خودم خیره شده بودم به سقف که دیدم آقای پدر اومد توی اتاق بلند شدم و سلام کردم..دیدم اومد جلو یه هدیه بهم داد که خدا وکیلی عمرا اگر شوهر آدم همچین کاری رو بکنه! دمت گرم بابا..!!!من تو رو نداشتم الان هیچی نبودم بخدا.....

 

[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 12:18 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

بـيا آخرين شـاهكـارت را بيـبين

مـجسمـه اي با چـشمانـی بـاز

خـيره به دور دسـت شـايد شرق شـايد غرب

مبهـوت يك شـكست ، مغلوب يك اتفاق

مصلوب يك عــشق ، مفعول يك تاوان

خـرده هايـش را باد دارد ميبـرد

و او فقـط خاطراتـش را محكم بغل گـرفته

بيـا آخرين شاهكارت را بيبين مـجسمه اي ساخـته اي به نـام " مـن"‌ !

 

[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 9:22 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

یک زن مسلمان و مومن باید بپذیرد که طبق آیه 3 سوره نساء شوهرش حق دارد 4 زن داشته باشد.
و طبق آیه 34 سوره نساء شوهرش در صورت نافرمانی می تواند او را کتک بزند
و طبق آیه 11 سوره نساء به او ارث نیمه می رسد
باید بداند که طبق آیه 223 بقره ، کشتزار مرد لقب دارد و مرد می تواند هر طور که بخواهد با او نکاح کند.
باید بداند که طبق آیه 34 نساء از مرد کمتر است و مرد به دلیل آنکه خرجش را می دهد ، مالک اوست
و طبق آیه 24 سوره نساء می شود در جنگ او را به عنوان یک کالا به غنیمت گرفت و با او نکاح کرد.

 

[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 1:12 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

دل كندن از تـو

باهـمه عـشقي كـه بــهت

داشـتم مـن رو به يک جا رسونـد!

كه حالا تـو چشـماے يـكي زل بــزنم و بــگَم :

عاشـقَمـے ؟‌

خـُب به درك ... !

 

[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 7:15 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

لابه لای این کلمه ها
دنبال ِ کی می گردی ؟...
اینجا را فقط دل بی صاحب
من می نویسد...

[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 3:3 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

با فنجان های چای هم میتوان مست شد،

اگر اویی که باید باشد، باشد...!!!

 

[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 6:43 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

درست وقتی بخوای درکت کنه ترکت میکنه

اینه رسم و آیین ما...!!

 

[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 10:1 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

اینقدر توی این خراب شده دلم گرفته که دارم دیوونه میشم! اینجور مواقع واقعا نمیدونم به چی دل خوش کنم؟! هیچ چیز حالمو خوب نمیکنه.فردا کلاسمو نمیرم و تا هنوز روانی نشدم برمیگردم خونه......

 

[ شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 8:33 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

خوشحالم كه خبرى از تو ندارم...

اين يعنى حال تو خوب است

بد بود كه حتمأ كنارم بودى...

 

[ جمعه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 9:47 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

می دانی ....
خوب كه فكر می كنم
می بینم گاهی یك شكلات مغزدار بیشتر میچسبد
تا
عاشقانه های این عاشق های تو خالی !!!

 

[ جمعه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 3:31 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

من گمان می کردم رفتنت ممکن نیست.رفتنت ممکن شد.

 باورش ممکن نیست و تو نمی دانی. نه!

 که چه دردی دارد ، خلاء جای تو را حس کردن

 و همین درد همه جان مرا می کاهد و تو نمی دانی. نه!

 

[ جمعه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 10:44 AM ] [ سقوط آزاد ]
 

به مامانم میگم دلم برای غذاهای خونه تنگ شده بود!

میگه میخوای برات اشکنه درست کنم؟! میگم نه دیگه تا این حــــــــــــد......!!!!!

 

[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 10:38 PM ] [ سقوط آزاد ]

 

میان جاده ها جا مانده ام....

همسفرم .... 

عشق تو هم رفیق نیمه راه بود....

 

[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 4:15 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

امروز رفتم دفتر فوق برنامه عکس های دسته جمعی که از اصفهان و شیراز گرفتم رو بهشون بدم.دفتر خالی بود و خانم "ف" که درطول سفر دوستای خوبی شدیم برای هم پشت میز نشسته بود و با دیدن من خیلی هم خوشحال شد.خلاصه گرم دیدن عکسها بودیم که رییس دفتر آقای "خ" که مرد میان سالی هست اومد تو و عکسها رو دید.گفت عکسهای مسافرته میشه منم ببینم ؟! گفتم بعله و از اونجایی که پوشه عکسهای تک نفره خودم با مناظر قاطی بود فقط چندتا عکس رو دید که از یک عکس چهره من که توی باغ گلها گرفته بودم هردو خیلی خوششون اومد ونمونه همون عکسم که فقط یه لیر با فتوشاپ روش انداختم رو پیشنهاد کرد که این عکس رو پوستر کنیم و بزنیم توی دفتر!!!از این پیشنهاد داشتم شاخ در میاوردم !! تصور اینکه عکس چهره من توی دفتر فوق برنامه باشه با اینهمه دانشجو!!! ولی خوب قبول نکردم ؛شايدم اشتباه كردم نميدونم!!!... خلاصه اینکه از عکاسی من خیلی خوششون اومده بود وگفتن واقعا حیف نیست دنبالش نمیری؟گفتم علاقه دارم اما من تمام هفته رو اینجام وقت نمیکنم! حالا قرار شده نمونه عکسها رو ببرم تا ببینن.یه عکس از باغ ارم رو هم گذاشت زمینه دسکتاپ.از بچگی عکاسی رو دوست داشتم یه روزی میرم دنبالش اما امیدوارم اون روز لرزش دست نداشته باشم!!!!

 

 

[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 6:58 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

به لوح دل چه مي نهد؟ به غير نقش مهر تو

        کسي که همچو من شود زماني آشناي تو

              هنوز در دو چشم من هزار جلوه ميـــــــــکند

                     کلاس درس و محفل صفـــــــاي بي رياي تو

 روزت مـــبارک

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 4:56 AM ] [ سقوط آزاد ]
 

رفتنت ،

آنقدر معلوم بود..

 که اگر نمیرفتی تعجب میکردم!!!

 

[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 7:40 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

عکسهای اولین سفر مجردی من به شیراز و اصفهان...!!!

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 5:38 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

حواسم باشد

بذر عشق تو را که روی دلم میکارم

شاید همان سیب ممنوعه ای را ثمر دهد

که هر دویمان را از بهشت بیرون کند...

 

[ یکشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 10:14 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنت ساده است

 نه اینکه می­شه باور کرد دوباره آخر جاده است

 خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاهــــــــــا

 بدونی بی تو و با تـــــــــو همینه رسم این دنیا

 

[ یکشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 10:1 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

بهــــــــار بـی تو یعنــــی پاییـــــز …

تقویــــم بــه گـــــــور پــدرش مــــی خندد...

 

[ شنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 12:9 AM ] [ سقوط آزاد ]
 

اعتراف میکنم...

برای داشتن تو هیچ کاری نکردم...

اما...

برای فراموش کردنت به ناچار هر کاری میکنم!!!

 

[ جمعه یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 7:5 PM ] [ سقوط آزاد ]

 

توی آینه خودمو نگاه میکنم و به مامانم میگم....دیگه میرم ابروهامو برمیدارم!!(البته همچین قصدی نداشتم فقط میخواستم ببینم هنوزم مثل قدیمه!! )......

 


ادامه مطلب
[ جمعه یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 1:7 PM ] [ سقوط آزاد ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ نوشته های انسانیست گمشده در میان قوانین سخت گیرانۀ دنیا،صرفا نوشتن مطالب ادبی نیست دل نوشته ایست از موجودی که بسیاری از باید ونباید ها برایش خلاف موجودیت آدمیست.

××××××××××××××××××××

اینجا روزی تمام شوق زندگی را در من خلاصه میکرد...

××××××××××××××××××××

از اسب که بیفتی
اسیر سرزنش خاک می شوی
در این سرزمین ،
سقوط آزاد هم ممکن نیست …

××××××××××××××××××××

کوله بارم را از خانه ای نا امن به دوش کشیدم و آمدم به جایی که بتوانم حرفهایم را بدون ترس از دیگران بزنم. .حرفهایی که اگر بمانند عقده میشوند و دل را می میرانند… زین پس اینجا چاهی است که سر در آن فرو خواهم برد و اشک خواهم ریخت...اینجا چاهیست برای گریستن …

××××××××××××××××××××

اينجا مي نويسم.حرف هايي كه يا كسي مشتاق شنيدن آنها نيست و يا من مشتاق گفتن براي كسي نيستم....
مي نويسم تا به يادگار بماند....

×××××××××××××××××××

این وبلاگ هیچ مخاطب خاص و شعبه دیگری ندارد.

××××××××××××××××××



امکانات وب