چاهی برای گریستن
نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین 
لینک دوستان
لینک های ویژه
 

من درد مـی کــشـم ؛

تـو اما …. چشم هـایت را ببنـد !

سخت است بـدانـم

 می بینی و بی خیـالی …

 

[ شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۱ ] [ 6:4 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

احمق بودنت از آنجايی شروع می شود

كه كسی را بيشتر از خودت دوست داشته باشی...

 

[ شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۱ ] [ 10:37 AM ] [ سقوط آزاد ]

 

خیلی دوست دارم یکی بهم بگه قدر این روزاتو بدون !! بعد بزنم پس گردنش و بگم دقیقا کدوم روزا؟ نشون بده با دست...!

 

[ شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۱ ] [ 2:4 AM ] [ سقوط آزاد ]
 

امـروز ...

کسی که عطر تو را زده بود ؛

در خیابان از کنار من گذشت !

و این یعنــی :

قتـل غیـــر عمــد ... !!!

 

[ یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۱ ] [ 7:10 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

حضور هیچکس در زندگی ما اتفاقی نیست...

خداوند در هر حضور رازی نهان کرده برای کمال ما

خوش آن روزی که دریابیم راز این حضور را


 

[ یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۱ ] [ 6:20 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

از میان اینهمه بود

ما در آرزویی کسی بودیم که نبود...

 

[ شنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۱ ] [ 11:32 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

درد دارد..

موهایت را که تا کمرت رسیده بود

قیچی برداری و کوتاهشان کنی...

 

[ شنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۱ ] [ 3:44 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

من به یک بلند گریه کردن نیاز دارم

از همان هایی که تمامی تهی مغزم را بیرون میریزد

از همان هایی که اگر کسی بشنود یقین میکند

من بدبخت ترین آدم روی زمینم....

 

[ جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۱ ] [ 2:48 AM ] [ سقوط آزاد ]
 

عشق فقط عزیزمو دوستت دارم نیست !

عشق اینه که تو هر شرایطی باهاش باشی

حتی اگه نفهمه !......

 

[ پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۱ ] [ 8:59 PM ] [ سقوط آزاد ]
 
نه..

جای تـو خالی نیست..!

جای تــو درد می کند..

[ پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۱ ] [ 8:16 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

ﻣﻦ ﺍﺯ ﮐــــﻮﭺ ﭘﺮﻧﺪﮔﺎﻥ ﺍﻣﻮﺧﺘﻢ ،

ﻫـــــــــﻮﺍﯼ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﮐﻪ ﺳـــــــــﺮﺩ

ﺷﺪ ،

ﺑﺎﯾﺪ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ ﺭﻓـــــــــــــﺖ !!!!!

 

[ پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۱ ] [ 5:56 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

تاسف آوره که من با صدای گریه ها و جیغ کشیدنهای مدام یک زن از خواب بپرم! بعد از پنجره توی کوچه به دنبال صدا باشم! و ببینم همسایه ها همه دارن به طرف ساختمانی که تو هستی نگاه میکنند.و تو توی خود ساختمون صدا رو پیدا کنی و میبینی مرد چهل ساله طبقه بالایی زن بیست و پنج سالشو به شدت کتک میزنه!! تاسف آوره که من لباس بپوشم و برم و بخوام به یک حیوون انسان نما بگم "اینجا چه خبره؟" !! تاسف آوره که یه مرد که نه یه مردنما اینقدر زنش رو کتک بزنه و بعد با قرص خواب آور سه روز بخوابونش و بچه دو ماهه رو خودش نگه داره!! و زجر آوره که همه این چیزهارو ببینی و کاری از دستتت بر نیاد. به خدا مردی و مردونگی به ریش و پشم نیست..بخدا به ظاهر مردونه نیست.مردی به انسانیت ِ به شرافتِ ! گاهی میگم خدایا کاش تو اینقدر صبور نبودی.

 

[ پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۱ ] [ 10:50 AM ] [ سقوط آزاد ]

 

کم کم یاد خواهی گرفت تفاوت ظریف میان نگه داشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند.کم کم یاد میگیری که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری باید باغِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد. یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی که محکم باشی پای هر خداحافظی یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی.

 

[ پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۱ ] [ 1:46 AM ] [ سقوط آزاد ]
 

آدم ها فقطـ آدم هسـتند

نـه بیشتر و نـه کمتر...

اگر کمتر از چیزی کـه هستند نگاهشان کنـی ...

آنها را شکسته ای !

و اگـر بیشتر از آن حســابشان کنـی، آنها تو را می شـکنند.

بین این آدم های آدم، فقط بایـد عاقلانه زندگی کرد!

نه عاشقانه ....

 

[ چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۱ ] [ 6:4 PM ] [ سقوط آزاد ]

 

یه گلدون میخری ۱۰۰هزار تومن، هر روز دمای هوای اطرافشو اندازه می گیری، به دقت بهش آب معدنی میدی، بعد دو هفته خراب میشه!
اونوقت پیاز، تو سردترین و تاریکترین قسمت خونه درختچه میشه!

 

[ چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۱ ] [ 9:3 AM ] [ سقوط آزاد ]
 

بی حوصلگی هایم را ببخش...

بد اخلاقی هایم را فراموش کن..

بی اعتنایی هایم را جدی نگیر...

در عوض...

من هم تو را می بخشم

که مسبب همه ی اینهایی

 

[ سه شنبه بیستم تیر ۱۳۹۱ ] [ 6:48 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

هنوز هستند پسرانی که بوی مردانگی می دهند
در دستانشان عزت یک مرد ، یک مرد ، واقعی لمس می شود. می شود به آنها تکیه کرد.
می شود روی حرف و قول هایشان حساب کرد ...
.....
هنوز هم هستند دخترانی كه تنشان بوی محبت خالص می دهد
... ...
نابند
لمس نشده اند
هنوز هم هستند ! نادرند ! كمیاب اند ! پاك اند !
هنوز آدم هایی از جنس فرشته پیدا می شود... هستند !
نادرند ! كمیاب اند !
اما هستند ...

 

[ سه شنبه بیستم تیر ۱۳۹۱ ] [ 12:41 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

آدم دست هر کسی رو نمی گیره

بیاره تمام زوایای تنهاییشُ رو نشونش بده

تنهایی حرمت داره...

 

[ سه شنبه بیستم تیر ۱۳۹۱ ] [ 10:12 AM ] [ سقوط آزاد ]
 

دلم اس ام اس از نوع نصفه شبی می خواد؛ همونا که یهو از خواب بیدارت کنه تا مطمئن شی یکی تو بی خوابیش به یادته...

 

[ سه شنبه بیستم تیر ۱۳۹۱ ] [ 1:46 AM ] [ سقوط آزاد ]

 

خدایا ببخش منو اینقدر به این عکس خندیدم که داره اشک از چشمام میاد. به خصوص وقتی نظر اینو خوندم:

" وااا، یه دونه مونده به آخری چرا اون شکلی بود؟؟؟؟؟؟؟؟
داشتم از دیدنشون لذت می بردم، یهو شوک بهم وارد شد!!!
قدرت خدا! "

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۱ ] [ 10:11 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

عاشق روزهایی هستم که مهربان میشوی

حتی اگر نفهمم چـــــرا...؟!!

 

[ دوشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۱ ] [ 7:46 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

این روزها کسی از ثابتش استفاده نمیکند ..!

همه اعتباری می خواهند و قابل تعویض!

همراه را عرض میکنم ...

 

[ دوشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۱ ] [ 4:4 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

امــروز انگار ڪسی آمـد و هـوای دلتنگی ات را هی در آسمان اتاقم پاشیــد ...

 

[ دوشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۱ ] [ 3:8 PM ] [ سقوط آزاد ]

 

دنبال کسی میگردم که توی بهار که زنگ بزنم بدون هیچ دلیل بگم: میای بریم زیر این رگبار و هوای خوش قدم بزنیم؟
در جوابم فقط بگه: نیم ساعت دیگه کجا باشم ... ؟
توی تابستون که زنگ بزنم بدون هیچ دلیل بگم:میای بریم پارک تا هرجا شد قدم بزنیم؟
در جوابم فقط بگه: ناهار اونجایی که من میگم...... ...
توی پاییز زنگ بزنم بدون هیچ دلیل بگم: میای صدای ناله ی برگای  رو در بیاریم خش خش صدا بدن؟
... در جوابم فقط بگه: دوربینتم بیار...
توی زمستون زنگ بزنم بدون هیچ دلیل بگم چنارا  منتظرن با یه عالمه برف،
بعد با تردید بپرسم: میای که؟
در جوابم بدون مکث بگه :یه جفت دستکش میارم
فقط . یه لنگه من یه لنگه تو...
سر اینکه دستای گره شدمون توی جیب کی باشه ،
بعدا تصمیم میگیریم ... !

[ دوشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۱ ] [ 12:54 PM ] [ سقوط آزاد ]

 

به یک جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی رنج را نباید امتداد داد

باید مثل یک چاقو که چیزها را میبرد و از میانشان میگذرد

از بعضی آدمها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی .

 

[ دوشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۱ ] [ 10:51 AM ] [ سقوط آزاد ]
 

زمان هیچوقت دردی را دوا نمیکند !

این ما هستیم ؛

که به مرور به درد عادت میکنیم ... !!!

*باز بی خوابم!!

 

[ دوشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۱ ] [ 4:47 AM ] [ سقوط آزاد ]

 

مامانم مسیج داده نوشته :" الان بیمارستانم دکتر گفته تا نفست نیاد زنده نمی مونی اس دادم ببینم نفسم کجاست!!! " یعنی من تا خوندم دیگه به آخرش نرسیدم  همچین پریدم که هنوز دست و پام بی حسه!! یکم که تونستم به خودم مسلط شم و حالم جا اومد دوباره خوندم تازه فهمیدم قضیه از چه قراره. جوابشو دادم  " یکی طلبت ..نمیدونی من قلبم با باتری کار میکنه!!!!!!! آدم از دست بعضی از این مامانا چیکار کنه...؟!

 

[ یکشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۱ ] [ 8:43 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

برای اینکه

هنوز به تو فکر میکنم

هنوز نگرانت میشوم

هنوز دلتنگ میشوم

و هنوز دوستت دارم

از خودم متنفرم.

 

[ یکشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۱ ] [ 12:39 PM ] [ سقوط آزاد ]
 

کم کم احساس میکنم انگیزه هایم را در زندگی از دست داده ام! حس میکنم پیری زودرس گرفته ام.دیگر هیچ چیزی قشنگ و جذاب نیست! دیگر بیرون رفتن و قدم زدن جالب نیست! دیگر آدمها هم با هم هیچ فرقی ندارند! همه یک جور شده اند با یک شخصیت "عصبی و پرخاشگر"...!! دیگر حتی باران هم قشنگ نیست...! روح هم مثل جسم است باید به او رسید وگرنه میمیرد و هنوز سی سالت نشده تو یک آدم شصت ساله ای!! آنوقت هرچقدر هم به خودت برسی تو دیگر یک روح مرده را یدک میکشی...! دختر با پسر هیچ تفاوتی ندارد و شاید هم او مردتر است چون درجامعه ای زندگی میکند و قدم برمیدارد که پر از نامردیست..حرفهایم را به چه کسی بگویم که بفهمد و تاییدش کند نه سر سرزنش تکان دهد!!!

 

[ یکشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۱ ] [ 10:25 AM ] [ سقوط آزاد ]

 

امشب رفتم برای خرید !! تا رفتم داخل فروشنده رو که دیدم یه لحظه جا خوردم ...سلام که کردم رفتم جلو  و طاقت نیاوردم گفتم شما چقدر شبیه یکی از.....هستید.گفت فامیلشون شریفیه؟ گفتم نه..گفت خوب شباهتها بین آدما زیاده اتفاقا یه فامیلی هم ما داریم خیلی شبیه شماست! دهنم باز مونده بود! مو نمیزد.همون تیپ همون شکل همون رفتار و همون شخصیت...! همه اینا دست به دست هم دادن تا با یه ذوق بچه گونه ازش بی چون و چرا خرید کنم.حالا هرقت نگاش کنم یاد.....عجب مکافاتی دارم من توی این دنیا.......

 

[ شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۱ ] [ 10:30 PM ] [ سقوط آزاد ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ نوشته های انسانیست گمشده در میان قوانین سخت گیرانۀ دنیا،صرفا نوشتن مطالب ادبی نیست دل نوشته ایست از موجودی که بسیاری از باید ونباید ها برایش خلاف موجودیت آدمیست.

××××××××××××××××××××

اینجا روزی تمام شوق زندگی را در من خلاصه میکرد...

××××××××××××××××××××

از اسب که بیفتی
اسیر سرزنش خاک می شوی
در این سرزمین ،
سقوط آزاد هم ممکن نیست …

××××××××××××××××××××

کوله بارم را از خانه ای نا امن به دوش کشیدم و آمدم به جایی که بتوانم حرفهایم را بدون ترس از دیگران بزنم. .حرفهایی که اگر بمانند عقده میشوند و دل را می میرانند… زین پس اینجا چاهی است که سر در آن فرو خواهم برد و اشک خواهم ریخت...اینجا چاهیست برای گریستن …

××××××××××××××××××××

اينجا مي نويسم.حرف هايي كه يا كسي مشتاق شنيدن آنها نيست و يا من مشتاق گفتن براي كسي نيستم....
مي نويسم تا به يادگار بماند....

×××××××××××××××××××

این وبلاگ هیچ مخاطب خاص و شعبه دیگری ندارد.

××××××××××××××××××



امکانات وب