|
چاهی برای گریستن نه شاعرم، نه نویسنده...خط خطی می کنم،تا مطمئن شوم نمرده ام ... همین
| ||
|
حدوداً 7-8 سال پیش بود ... سیزده بدر با اتفاق خانواده و فامیل پدر(طبق معمول هرسال) رفته بودیم بیرون شهر،جایی نسبتاً هموار و سر سبز که بالاترش منتهی میشد به چند کوه بلند و دره ای ما بین کوه ها که منظره ای بسیار زیبایی داشت و پر شده بود از گلهای زرد کوهی و شقایق های وحشی... چه احساس خوبی دارد وقتی تمام غم و غصه ها و فشار های روحی خودت را با فریادی جانانه در دل یک کوه بیرون میریزی، جایی که هر چقدر فریاد بزنی کسی صدایت را نمیشنود و فقط توهستی که انعکاس صدای خودت را میشنوی...
[ سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۸۹ ] [ 10:16 PM ] [ سقوط آزاد ]
گاه کوچکم میبینی و گاه بزرگ...نه کوچکم و نه بزرگ . خودت هستی که دور می شوی و نزدیک...
[ سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۸۹ ] [ 9:1 PM ] [ سقوط آزاد ]
بی تو چه سخت لحظه ها میگذرد.. به سختیش باکی نیست اما دوریش... می نگرم به جاده ی بی انتهای زندگی برایم عادت شده انتظار کشیدن و آرزوی دوباره دیدنت اما تو هنوز نیامدی.. بالهای ظریفم از غم دوریت شکستند حال از خدایم تنها یک چیز می خواهم.... دو بال می خواهم تا با آن پرواز کنم به سرزمین تو به سرزمین پاک تو.. و این بار جوری می آیم که تا همیشه کنارت بمانم و توام برای همیشه در کنارم بمانی...
[ جمعه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۸۹ ] [ 2:47 PM ] [ سقوط آزاد ]
لبم خاموش و دل خاموش و اشکم صد زبان دارد.. تو هرگز گریه مستانه کردی جان شیرینم !!!؟
[ چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۸۹ ] [ 2:42 AM ] [ سقوط آزاد ]
آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد آزادی ماه است که او را پایبند می کند...
[ شنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ ] [ 5:36 PM ] [ سقوط آزاد ]
باد موهایش را آشفته میکرد، چون عقده چادر را از سرش برداشته بود، دختری، اشک و فریادی در سکوت وحشت شهری، چرا خداوند اورا مونث آفرید؟ شب بود، صدای زنگ تیلفون. الو سلام..................... صدای دختریست از جنس درد و از نسل خشونت، آه...... چشمان معصوم نرگس و ترس احمقانه سارا و بغض شکسته شیلا و مریم و زهرا............... و هزاران دختر دیگر، که دنبال پناه گاهی و آغوش و محبتی حیرانند، گامهای بی هدف و هزارن چشم کثیف که دنبالشان زُل میزنند. دست آرامی به شانه دخترک فشار وارد کرد (من در خدمتم) با من میروی؟ و نفهمید که دختر چه دردی دارد. و این دخترک را سخت رنج میداد، (دوستت دارم) واژه ای آشنا به گوش دختر ، که هیچگاه از دلی و با صداقت کسی برایش نگفته بود، فریب، نیرنگ و دروغ حتی از پدر و مادر، طنابی و صندلی، نه!! پطرولی و آتشی، ............... بیمارستان، و ناله دختری در امتداد راهرو، ............ صدای گریه زنی که میگفت، دخترم....... آری او مُرد ، اما هنوز پدر و مادر از خود نپرسیده بود که: کی مقصر است؟ ما؟ یا او؟ تقدیم به دخترانی که هیچگاه کسی درکشان نکرد
[ جمعه هفدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ ] [ 4:19 AM ] [ سقوط آزاد ]
خسته ام... چشم هایم خسته است!! ذهنم پر تشویش... قلبم پر درد... گوش هایم دیگر طاقت هیچ هیاهویی ندارد; لحظه های بی رحم پی در پی هم میگذرند!! انتظاری تلخ... نه انتظار شیرین است; چون پس از پایانش لحظه دیدار است !!! وقتی که صدای نفست در گوش من طنین انداز است; انتظارم رو به پایان است... با بودن تو... ذهنم پر از آرامش... قلبم مملو از عشق... چشمهایم پر شور... اما; لحظه های بی رحم تند تند از پی هم میگذرند!!! و صدای نفست را از من باز پس میگیرند.. باز هم قلبم پر درد ذهنم پر تشویش چشمهایم خسته ...
[ چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ ] [ 3:34 AM ] [ سقوط آزاد ]
پانزده میلیون پول عمل قلب باز و گذاشتن دریچه مصنوعی... یک میلیون تومان پول کاشتن یک دندان آن هم از نوع پیچی در استخوان فک و... چقدر راه باید رفت و چقدر باید دوید،چقدر باید خون دل خورد و از همه چی گذشت تا بشود این مقدارپول را پس انداز کرد و این به راحتی یک چشم بر هم گذاشتن و در عرض چند ساعت با کلی رنج و درد از دستت برود ...پول چیز کثیفیست، آدمها را به جان هم می اندازد...دوست و آشنا و پدر مادر و فرزند نمی شناسد...حتی برای رسیدن به آن آدم کشتن به راحتی آب خوردن میشود...و این یعنی دور شدن آدمها از انسانیت....
[ یکشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ ] [ 10:25 AM ] [ سقوط آزاد ]
- من( دوشيزه مکرمه) هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود. - من (مرحومه مغفوره) هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم... - من(والده مکرمه) هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خودشيريني 20 آگهي تسليت در 20 روزنامه معتبر چاپ مي کنند - من(همسري مهربان و مادري فداکار) هستم، وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر به چاپ مي رساند.. - من(زوجه) هستم، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه فقط بيست و پنج هزار تومان ، بدهد. - من (سرپرست خانوار) هستم، وقتي شوهرم چهار سال پيش با کاميون قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد. - من(خوشگله) هستم، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان را بيهوده مي گذرانند. صدا مي زند. - من(ضعيفه) هستم، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند. - من (بي بي) هستم، وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند. - من (مامي) هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي کند. غذاي بچه ها را درست نکرده بودم. - من (زنيکه) هستم، وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشينش در پارکينگ مي شنود. ميکشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم... به آنها مي گويد من خدمتکار پير مادرش هستم. - من(يک کدبانوي تمام عيار) هستم، وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا ميکند. عسلم،ويتامين و...) هستم. - من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه روي یقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، (سليطه) هستم. و...) هستم. دامادم به من( وروره جادو )مي گويد. - حاج آقا مرا (والده) آقا مصطفي صدا مي زند. پی نوشت : بالاخره من کی هستم!!!!
[ جمعه دهم اردیبهشت ۱۳۸۹ ] [ 2:25 AM ] [ سقوط آزاد ]
چقدر دقیقه ها سنگین میگذرند... این سکوت آرام و قرار را از من ربوده... گویی فریادی در راه است... دلم چون پرنده ای خود را به دیوارهای غم گرفته تنم می کوبد... کاش کسی تو را از من نگیرد.... کاش دستانت را این بهار به دستانم هدیه کنند... هر روز زهر تلخ هجران را می نوشم و حرفی نمی زنم... تو را از خدای عاشقان طلب میکنم... شیشه دلم لبریز از اشکهای نریخته.... تنها چند قدم تا وصال مانده... صبورتر باش مهربانم...
[ چهارشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۸۹ ] [ 5:26 AM ] [ سقوط آزاد ]
وقتی تنها امیدم باران است و می دانم که از دستان تو می بارد و بی آن که لب به سخن بگشایم تا ته دلتنگی هایم را می خوانی وقتی دوستم داری من هم که این روز ها دل بی قرارم را جز تو قراری نیست حتی وقتی هوای گریه به سرم می زند آسمانت را به همراهیم می فرستی تا به من بفهمانی که تنها نیستم وقتی صدایت مرتبا در گوش هایم است چشمانم را که می بندم و تو را تصور می کنم چه قدر آرام بخشی تو برای همه افکارم تنها بهانه ای ...
[ دوشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۸۹ ] [ 8:4 PM ] [ سقوط آزاد ]
آرام جانم .. به آسمان تاریک روشن غروب مینگرم ، امشب ماه کامل است و همچون الماس می درخشد، دلتنگم... برای تو... چقدر دوست داشتم با کسی حرف بزنم و درد دل کنم و از دلتنگی هایم بگویم ... چقدر دوست دارم اینجا کسی مرا دریابد و گریه هایم را باور کند.... اما خبری نیست... عزیز نازنینم.... از دیاری دور و یا شاید هم نزدیک کسی تو را فریاد میزند ،آیا می شنوی...؟؟ کسی که هر روز چشم به راه توست... و کسی که لحظه لحظه را طی می کند تا زمان با تو بودن را در یابد.... و امروز قلب کوچکش را نثار وجود پاکت میکند، پس تو هم به رویش لبخند بزن و قلب کوچکش را مرنجان... امروز می خواهم غرورم را بدست جلاد عشق بسپارم و آن را قربانی راهت کنم.... تکه های قلبم را با تو تقسیم میکنم،شاید هیچ اثری بر این سرمای بهاری نداشته باشد... اما برای لحظه ای گرمای عشق واقعی را در وجودت حس میکنی.... بهترینم...
[ شنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۸۹ ] [ 2:14 AM ] [ سقوط آزاد ]
لطفا به متن زیر دقت کنید... -وقتی یه مرد معتاد میشه : اگه زنش زن بود و به فکر زندگیش بود این بیچاره به این روز نمی افتاد، بدبختي اينا رو به اين روز مي كشه ديگه!! -وقتی یه زن معتاد میشه: ای وای!!! خاك بر سرش ! بیچاره شوهرش دلش به چی خوشه ! چه جوری اینو تحمل میکنه؟؟ -وقتی یه دختر یه کم به خودش میرسه : اوه! اوه ! ننه بابا داشت جمش مي كردن!! اينا همش واسه جلب توجه ديگه!!! اينا دنيا و آخرت ندارن كه!!! -وقتی یه پسر تیپ میزنه: چه پسر خوش پوشيه... هزار ماشاا... چه تيپي داره... ميميرن واسش دخترا! -وقتی یه دختر از دار دنيا یه دونه دوست پسر داره : چي بگم والا!!! حجب و حيا ديگه جا نداره تو اين مملكت!! ديديش ... بزا دهنم بسته باشه... -وقتی یه پسر 10 تا دوست دختر داره : بزنم به تخته اینقدر خاطر خواه داره، خدا وكيلي بهترين دخترا ميرن طرفش... ولش نمي كنن كه... -وقتی یه آقای محترم!!! خیابون رو با پیست اتومبیلرانی اشتباه می گیره : لامذهب عجب دست فرموني داره... -وقتی یه خانم مثلاً يادش بره راهنما بزنه: ترمز وسطيه.... بابا برو آشپزخونه قرمه سبزيتو بپز!!! والااااااا -وقتی بچه خوب تربیت شده باشه: میبینی؟ بچه ام مثل باباشه، اصلا موفقیت تو خونواده ما ارثیه… -وقتی بچه تو یه درس نمره اش بشه 75/19: بله دیگه خانم ! يا پي قر و فرشه يا با اين دوست موستاش در حال فك زدن و ولگرديه… -وقتی تو یه جمع ، آقا پسری سر و زبون دار داره مجلس رو گرم می کنه: هزار ماشالا!!!!!!! روابط عموميش بيسته؟؟؟!!! -شرایط بالا برای یه دختر: اوه ! اوه! دختره لوده سبك!!! خانم باش!!!! -نظر مادر شوهر در اول زندگی: میبینی شانس ما رو ؟ دختره فقط 20 میلیون جهیزیه آورده ، نمي دونم اين پسره شيفته چي اين افريته شد!!! -باز هم همون مادر شوهر: ديگه چي مي خواد؟ گل پسرم یه خونه 40 متری تو نقطه صفر مرزی داره، از خداشم باشه... و... پی نوشت: فرهنگ پایین و تبعیض و تا کی این جریان ادامه خواهد داشت!!! مگر نه اینکه جنس زن هم یک انسان است و دارای چیز غریبی بنام "دل" و حس والایی بنام "خواستن"...مگر نه اینکه زن یعنی منبع عواطف و احساس و کانون عشق و علاقه!!! پس سرکوب علایق و آزادی تا کی!!!! پدر ، مادر شما متهمید چرا که گاهاَ سرکوب را از جامعه کوچکی بنام خانواده آغاز کردید و به جامعه بزرگتری کشاندید...و این رنج بزرگیست برای یک دختر...
[ چهارشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۸۹ ] [ 5:57 PM ] [ سقوط آزاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||